بوی خوش زندگی

کوچ‌کرده از بیان، حیران در بلاگیکس

شرح پریشانی

اسید معده دارد خفه‌ام می‌کند. از دو روز پیش هی بالا می‌آید، گلویم را می‌سوزاند و من بخت برگشته، به زمین و زمان چنگ می‌زنم که از شرش خلاص شوم ولی خلاصی در کار نیست. معدهٔ بدی نبود تا این سن، ولی چند صباحی است دارد خودش را لوس می‌کند! به قول خاله‌جان، جنس ایرانی بهم انداختن گویا. 

به‌صدای پدافند و انفجار و جت، عادت کرده‌ام. دیگر از جا نمی‌پرم. حواسم این روزها پی هیچ چیز نیست، جز انجام روزانه کارهای محل کار و آرام آرام کنار گذاشتن گوشی. 

حالا که فکرش را می‌کنم این چند روز به مدد برنامه شفرونی، دارم طاقت میارم. کمی از تلخی زندگی برایم کاسته می‌شود و یادم می‌رود چطور بدبخت شدیم. 

بیابان تاتارها می‌خوانم، گویا داستان آشفتگی من هم هست. انتظار و پوچی. 

12
آمار بازدید
  • بازدیدکنندگان آنلاین 1
  • بازدید امروز 1
  • بازدید گوگل امروز 0
  • بازدیدکنندگان امروز 1
  • بازدیدکنندگان دیروز 1
  • بازدیدکنندگان هفتگی 1
  • بازدیدکنندگان ماهانه 0
قدرت گرفته از بلاگیکس ©